دوشنبه ۲۵ فوریهٔ ۲۰۰۸

ملک الشعرای ماها!

طوطیان شکر شکن شیرین سخن نقل کرده‌اند که یکی از یارانم در مکتب علم‌مان دست بر قلم دارد و اهل دل است. شعر می‌گوید و قوت قالب‌اش نان و خرما می‌باشد (هوا می‌خورد و کف پس می‌دهد). این دوست خوش بیان ما همچنین مولانا را الگوی خود دانسته و به حق هم که شباهت‌های بسیاری میان این دو شاعر بزرگوار است. هر دو در شعر ید طولایی دارند. هر دو در هنگام گفتن شعر می‌رقصند؛ یکی رقص سماع و دیگری جمیله! مولانا باده‌ی عشق می‌نوشد ولی دوست ما لب به سیگار، آبجو، ویسکی، تکیلا، عرق سگی و حتی عرق نعناع نمی‌زند.
گویند که شبی رفیق ما قهوه خورده و بدون فکر به اینکه این نوشیدنی مُدّر است به بستر خواب می‌رود. آدرنالین قهوه اثر کرده و باعث می‌شود که ایشان در خواب رویای صادقه ببینند. شخص یوشیج به خوابش آمده و گفته: شعرای تازی را بیاورید. پس از مدتی مکث فرموده که شعرای باحال را بیاورید! سپس رو به دوست ما کرده و فرموده که شعر مرا بخوان* در این هنگام ناگهان از خواب پریده و همراه آهنگ و رقص‌کنان، مانند رودی خروشان شعر می‌گفته است. یاران آن حضرت که از طغیان اشعار فکشان به زمین چسبیده بود سخنان مراد خود را به سرعت رشته‌ی تحریر در می‌آوردند. این شعر فردای آن شب چنان ولوله‌ای در دانشکده به پا می‌کند که کسی تابحال مشابه آن را به یاد ندارد.. شاه بیت این شعر در ذیل آورده شده است:
گرم مشـــــــــروط شــــــوم یا نـــــه
تــــــــــــــرا بند کفشم*** نـپــــنـدارم
همانطور که مشاهده می‌کنید این شعر به انسان حس خاصی می‌بخشد. حس غریبی که واقعا آدم را جر و واجر می‌کند.
* این داستان کوچکترین تلمیح‌ای با داستان مرعش نجفی، بهجت تبریزی، امجد قزوینی، اشرف کابلی و کبری تصمیمی(!) ندارد.
** متاسفانه این دوست ما بر اثر عفونت مثانه و گرفته شدن مجاری دستگاه تناسلی که ادرار را به مغز بواسطه‌ی نشتی داخلی Bypass می‌کرد فوت کرد. خدایش بیامرزد!
*** با جرح و تعدیل

جمعه ۲۲ فوریهٔ ۲۰۰۸

تم جدید برای اوبونتو ۸.۰۴

به نظر می‌رسه که تم جدید اوبونتو داره برای انتشار در نسخه جدید اوبونتو (Hardy Heron) حاضر می‌شه که طبق پیش‌بینی‌ها ماه اکتبر انتشار پیدا می‌کنه. این theme که کار برزیلی‌ها هست رو می‌تونید از اینجا دانلود کنید و خودتون رو از الان بهش عادت بدید ;)


اوبونتو در نسخه بعدیش تغییرات زیادی در ظاهر ندارد و گفته می‌شه که بیشتر روی بخش‌های فنی آن کار شده. بعضی از خصوصیات اوبونتو ۸.۰۴ :
  • تشخیص خودکار فرکانس صفحه نمایش
  • Xorg 7.3 (که قرار بود در نسخه ۷.۰۴ هم قرار بگیره اما از deadline عقب موند)
  • سیستم تشخیص سخت‌افزار قدرتمند‌تر
  • پشتیبانی از کار با دو یا چند صفحه نمایش (در حال حاضر اگر همچین امکانی را بخواهید باید به صورت دستی اوبونتو را تنظیم کنید)
  • حذف کتابخانه‌های دو نسخه‌ای
  • اشتراک فایل آسان
  • افکت‌های بهتر در دسکتاپ
پ.ن: این خبر در راستای مهاجرت من از دبیان به اوبونتو نوشته شده! دبیانِ بی‌چاره بعد از ۸ ماه یه مقدار قات می‌زد. واقعا دمش گرم، با اینکه نسخه lenny (یعنی unstable) بود و من هم کلی روش کرم می‌ریختم چیزیش نمی‌شد! البته من هنوز روی سیستم دسکتاپم دبیان دارم.

چهارشنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۰۸

The eight Queens

مساله هشت وزیر رو احتمالا شنیدید! تو این مساله باید هشت تا وزیر رو طوری روی صفحه شطرنج قرار بدیم که هیچ کدوم دیگری رو تهدید نکنه! این کد رو طوری نوشتیم که با یک تغییره کوچولو میتونه تمام حالات رو حساب کنه(که اینم بشه تمرینه شما!) بعد از دانلود و امتحان کردن برنامه قسمت هایی که جزء دستورات هستند و کامنت شده اند را از حالت کامنت بردارید تا برنامه را بصورت پله به پله ببینید! مطمئنا چگونگی کار الگوریتم بازگشتی را متوجه میشوید اگه نشدید کامنت بگذارید ;)

for non-persian readers:
here is recursive method of solving the eight queens problem which is very famous and is asked in basic AI courses

شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۰۸

The Atheist

چند روز هست که از کارم زدم بیرون و اعصاب درستی ندارم. حال مضخرفی دارم ولی هر جور شده سعی می‌کنم که نشون بدم اوضاع کاملا تحت کنترلمه اما بعضی موقع‌ها واقعا کم میارم. نمی‌دونم اینکه سعی کنم خودم رو بیرون نریزم خوبه یا نه. خنده‌های هیستریک می‌کنم و وسطش یه دفعه یاد مشکلاتم می‌افتم. دستم رو بلند می‌کنم که به میز بکوبم ولی قبل از اینکه به میز برسه فکر اون ماجراها دستم رو شل می‌کنه.
تو اینجور مواقع آدم بدجور احساس می‌کنه که باید مشکلش رو به یکی بگه. می‌گن یکی از روش‌هایی که برای اثبات وجود خدا به کار می‌ره همین نیاز به معبود تو لحظاته تنهاییه. واقعا هم که یکی از برهان های اعتقاد به خداست. اینقدر حس قوی‌ای هست که می‌تونی به چند تا خدا ایمان بیاری!
تو وضعیت به این مذخرفی، فکر به خدا و تئوری تکامل هم سراغم اومده! دارم خل می‌شم. نمی‌دونم شاید هر‌چقدر که وجود یه معبود واسم به معنی باشه اما مطمئنم که توی عبادت یه حس خوبی هست. منظورم فقط همون حسه هست. مثلا یه شارلاتانی پولت رو میدزده ولی اینقدر قشنگ ذهنت رو با حرفاش تحت تاثیر می‌ذاره که دوست داری تو اون حس بمونی. من اون حس رو ندارم ولی یا اینکه می‌دونم عبادت کار پوچیه، اون حس رو می‌خوام که بهم اعتماد به نفس بده. شاید بهتره برم سراغ یوگا و ذن

چهارشنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۰۸

هدف

چند وقت هست می‌خوام شروع کنم به یک کار جدید که برخلاف خیلی از کار‌هام تا آخرش برم. خوب در راستای فشار آوردن رو مخم به این نتیجه رسیدم که ++C ام رو قویع کنم و تا جایی که ممکنه تا تَش برم!‌(از همین آرمان‌های احمقانه). ولی به هر حال واسه اینکه انگیزش رو داشته باشم و تا آخرش (خوب بابا! می‌دونم یه زبون ته نداره. یعنی توش فول بشم :دی) برم، باید یه هدف داشته باشم.
تقریبا آخرین بار دو سال پیش بود که ++C خونده بودم. تا طرفای سربارگذاری عملگر‌ها هم پیش رفته بودم. منظورم اینه که تا تهش نرفته بودم :دی یه چند وقت هم بود که می‌خواستم qt یاد بگیرم. بعد که با سپهر در میون گذاشتم دیدم اون از من داغ تره! و اینجوری شد که چند وقته شروع کردیم به کار با ++C. با qt هم یه مقدار کار کردم اما چون هنوز base ام ضعیفه سره بعضی چیزها مثله ارث بری کم میارم. حالا من قصد دارم چیز‌های جالبی که یاد می‌گیرم تو این مدت رو اینجا هم بنویسم. شاید کسی نخونتشون. به هر حال واسه دل خودم هم شده می‌نویسم.
امروز داشتم با پیش‌پردازنده‌ها کار می‌کردم. یه راهنمای خوب برای C++ Preprocessors رو می‌تونید اینجا پیدا کنید.
این هم یه مثال باحال:


#include <iostream>
int main(){
#if defined(__GNUC__)
std::cout<<"salam dooste GNUi!";
#else
std::cout<<"fosh gozashtam vase harki ba VC++ compile mikone :D";
#endif
return 0;
}