یکشنبه ۸ ژوئن ۲۰۰۸

Saint Nima and Smoking

کسی خونه نیست. می‌خوام برم طبقه خودم که نگام به بسته سیگار بابام می‌افته. یادش رفته با خودش ببره. تقریبا یکسالی می‌شه که سیگار نکشیدم اما وسوسه می‌شم و یه نخ از توش بر می‌دارم. جاسیگاری رو ورمی‌دارم و می‌رم طبقه خودم. کولر رو می‌گذارم رو تند.

گلوم رو می‌سوزونه؛ مثله دفعه اولم می‌مونه شاید هم بدتر. خودم ultra light می‌کشیدم اما این لامصب خیلی اذیتم می‌کنه مخصوصا حالا که ناشتا هم هستم . می‌رسم به تش که نیکوتینش غنی سازی شده و خیلی خوب می‌شه ازش کام گرفت. اما اشکم از گوشه چشم داره میاد.

یاد چند ماه پیش می‌افتم که مادرم آزمایش چک‌آپم رو برد پیش دکتر. دکتر آزمایش رو می‌بینه و از مادرم می‌پرسه که «بچت مشروب می‌خوره یا سیگار می‌کشه؟» و مادر من هم جواب می‌ده «هیچکدوم». از دکتر اصرار بوده و از مادر من انکار! دکتر آخر سر گفته بود «خوب نیست اینقدر به بچت اعتماد داشته باشی». الان که فکر می‌کنم می‌بینم راست می‌گفته.

عجیب بود. من سه هفته قبل از آزمایش ترک کرده بودم. مثله اینکه مشکل کبدی‌ام حاد بوده که دکتر اینقدر مشکوک شده بود. البته کار مادر من خیلی هم عجیب نبود. تو فامیل،‌ من و داداشم به چشم پاکی و بچه مثبتی معروفیم!

یاد تابستون پارسال می‌افتم که شمال نرفتم و به بهانه پروژه تنها خونه موندم. پروژه تموم شده بود اما من واسه این چند روز برنامه ریخته بودم. ۲ تا از رفیقام رو با کامپیوتراشون آوردم خونه و از صبح تا شب برناممون سیگار/پیتزا/ماءالشعیر/آهنگ/کانتر/فیلم بود. وضعی شد که روز آخر مجبور شدم یه اسپری خالی کنم که تابلو نشه! هم خودم و هم رفیقام از اینکه وقتمون رو اینجوری تلف کردیم ناراحت بودیم. یه روز یکی از رفیقام بهمMarlboro تعارف کرد. خیلی اذیتم کرد. وقتی از جام پاشدم سرم گیج رفت و افتادم زمین. نزدیک بودم سرم به لبه میز بخوره. دیگه سیگار نکشیدم. نمی‌دونم چی شد اما دیگه نکشیدم هر چند که اون سرگیجه احتمالا واسه کم خونی بود.

می‌رم ناهار بخورم و زمانی که برمی‌گردم یکی دیگه کف می‌رم. قبلی که همش اعمال شاقه بود. شاید از این یه کامی گرفتیم. ضبط رو روشن می‌کنم و آهنگ strong enough از Cher رو می‌گذارم. این دور دیگه سیگار اذیتم نمی‌کنه و می‌تونم دود رو بدم تو ریه‌ام. اما بازم ریلکس نشدم. یاداین می‌افتم که اینقدر راحت به اراده‌ای که به خرج داده بودم گند زدم. ناراحت می‌شم و پک بعدی رو با ناراحتی می‌کشم. اینجوری کیفش هم بیشتره... اه! آهنگ رفت رو my love song.

اصولا باید یکسری اتفاق بیافته تا من بالاخره نتیجه بگیرم که سیگار خیلی بده و اینکه من می‌خوام دوباره ترک کنم! اما می‌خوام دیگه نکشم. بدون دلیل؛ اینجوری کیفش هم بیشتره!


* یاد یه جمله افتادم: آدما چطور ادعا می‌کنن که دلیل همه چی (خدایی که فرض می‌کنن) رو می‌دونن وقتی هنوز دلیل خیلی از کارهای خودشون رو هم نمی‌دونن.

9 نظر:

سپهر گفت...

من که خودم دودی نیستم ولی بوی پیپ خیلی باحاله!این روزاس که... :دی
ضمنا تو هوای بارونی بغل دریا خیلی دود زدن حال میده!
اینها همه تجارب دوستانه!ما که خلاف سنگینمون ایستک هلوییه!

zahra گفت...

نتیجه گیری های اخلاقی از این پست :
1)اگه آینده بدون بچه تون رفتین مسافرت و بعد اومدین دیدین بوی اسپری مشکوکانه میاد بدونین یه خبراییه !
2)اگه نمی تونین سیگار بکشین نا امید نشین , با strong enough هم یه امتحانی بکنین .
3)چه قدر این آقای نیما و دوستاش خرخونن ! بابت دو روز خوش گذرونی هم ناراحت می شن !
4) نکته ی تست ادبیات کنکور : " آدما " در پاراگراف آخر استعاره از آفای نیماست .

Full of Joy
نه سپهر ! من فکر می کنم کنار دریا با اون دودا اصلاً خوب نیست : دی

توی هوای سرد عصر که تازه بارونش بند اومده , کنار رودخونه , کنار آتیش که چوب هاش خیلی بوی خوبی می ده , چایی داغ بخوری ولی باید حواست باشه زبونت نسوزه !

اون بخاراش می ره توی هوا اون طوری . انقده کیف می ده !

یا بقیه رو ول کنی ( که من خیلی در این مورد استعداد دارم ! ) بری اون طرفا روی سنگ های کنار رودخونه بشینی و سنگهای کوچولو رو آروم بندازی توی آب . بعد به حلقه های روی آب نگاه کنی که همین جور هی بزرگ می شن تا نیست و نابود بشن . آدم رمانتیکش می گیره !
تازه شم من خودم یه عالمه تمرین کردم و تا چند روز شونه ام درد می کرد ولی یاد گرفتم سنگ رو چه طوری بندازم که 8-7 تا ملق روی سطح آب بزنه : دی بعدشم پسر خالم دیگه برام کلاس نذاره ! : دی .

==
هی پسر ! سایت سنجش نوشته بریم کارتامونو دوشنبه صبح بگیریم . ولی من عصر که مال 68 ای هاست میرم . آخه نمی خوام له بشم ! خیلی هیجان برانگیزه ! الان می خوام برم بعد از چند سال مثل آدم انگلیسی بخونم واسه کنکور !!!

سپهر گفت...

آخه یه خالی ببند که بگنجه!من که انقد ماهرم سنگ میندازم سه تا بیشتر ملق نمیخوره! خالیییییییییی بند!

نیما گفت...

جواب به فتنه‌گری سمپادیان:

۱- آره؛ با این نتیجه گیری موافقم. فقط فکر کنم بهتره اسمش رو نتیجه‌گیری «رفتاری» بگذاریم نه «اخلاقی»!

۲- موافقم. حالا حتما لازم نیست با strong enough، اما یه آهنگ که دوست دارید رو بگذارید تا زمینه رو کاملا درست کنید. می‌دونید! ذن و استمناء (یا آمیزش) در داشتن چیزی به اسم «لحظه‌ی اوج لذت» مشترک هستند. به نظر من اینچنین حسی رو در مصرف مواد مخدر (از هر نوعش) هم می‌تونید پیدا کنید و حالا که قراره لذت ببرید بهتره به بهترین نحو این کار رو بکنید.

۳- یعنی حتما باید خرخون باشی تا از کار اشتبات (به عنوان یه اشتباه به اون نگاه کن نه یه خوش گذرونی ساده) پشیمون بشی؟! من می‌تونستم واسه اون پروژه بیش از یک رفع تکلیف ساده وقت بگذارم. فکر کنم چگالی خرخون‌های اطرافتون خیلی زیاده! شما رو از هر طرف که ول می‌کنیم رو موضوع درسی فرود میای! (نمی‌دونم چرا یاد گربه‌ها افتادم که هرجوری ولشون می‌کنی رو چهار تا پا فرود میان)

۴- یک سوم نمره‌ی منفی برای شما! متاسفانه گزینه‌ای وجود نداشت که شما تستش را می‌زنید! شما توضیحات دفترچه ثبت نام کنکور رو هم تست می‌زنی؟ محض اطلاع، روز کنکور به شما تی‌تاپی می‌دهند که روی آن یکسری نوشته از جمله تاریخ انقضا و پروانه ساخت و... قید شده. آنها تست نیست!

* متاسفانه من از تسلط شما به هرمینوتیک اطلاع نداشتم!


Parody

Without any Joy


۱- اگه آینده دیدید که بچه‌تون شما را در مسافرت ول کرده (و در این زمینه بسیار مستعد است) و به کنار رودخانه رفته و انرژی کسب شده از هندوانه‌ی خورده شده را با پرتاب سنگ به انرژی جنبشی تبدیل می‌کند؛ قبل از اینکه گمان کنید او رمانتیک شده و این عمل با عقاید شما همسو نیست و باید کمر به قتل او ببندید، به نکات زیر توجه کنید:

* شاید فرزندتان می‌خواهد «مطالعات هرچند کم خود، پیرامون مسائل» فرسایش خاک و آبخیزداری را به مرحله‌ی عمل برساند.
* شاید فرزندتان در پی اثبات برهان نظم اینگونه زور می‌زند! (همانا زور زدن در راه خدا از بهترین زور زدن هاست. و آیا نمی‌نگرید که خدا چگونه زور زدن را آفرید. براستی خداوند توانا و حکیم است.)
* و هزاران شاید و اما‌ی دیگر

نکته: درصد زیادی از هندوانه (تقریبا به جز پوست آن) از آب تشکیل شده است و خوردن این میوه‌ی مدر و فعالیت بدنی با در نظر گرفتن دستشویی‌های جاده چالوس آنچنان جالب به نظر نمی‌رسد.

۲- مادموزل زهرا و پسرخاله‌اش آنچنان انسان‌هایی پاک، شاد و ساده زیست (گیر نده که حتما خرخونن) هستند که بر سر پرتاب سنگ talent contest برگذار می‌کنند.

۳- بعضی‌ها گمان می‌کنند که پروتکل YMSG بیهوده ساخته شده و حتما باید از پروتکل HTTP برای اظهار فضل و اطلاع رسانی در زمینه‌ی وضعیت تحصیلی خود بهره ببرند و اگر دیر زمانی از انجام این مهم باز بمانند ما به پوچی رسیده و خودکشی می‌کنیم!

۴- نکته تست ادبیات کنکور: «بعضی‌ها» در پاراگراف قبل استعاره از مادموزل زهرا است.


متاسفام که آینه‌ای از رفتارتان شدم

اینگونه پاسخگویی زیاد برایم خوشایند نیست ولی بعضی مواقع خوبه جلو آدما مثله ضبط صوت برخورد کنی و رفتارشون رو منعکس کنی.

با سپاس

zahra گفت...

البته بهت حق می دم ! حالا که خودمو می ذارم جای شما می بینم 3 تا بیشتر نمی تونی بزنی طبیعیه که اون تعداد برات زیاد باشه !

من اولش که سنگ می انداختم توی آب3-2 تا می رفت این پسرخالم یه نگاه هایی می کرد که دلم می خواست سرشو بگیرم بکوبونم به درخت ! می دونی سپهر , آخه مهارت نسبیه !
تازه چرا من هر چی می گم می گردی توش یه چیزی پیدا کنی بگی خالی بند ؟!
من که اون روز بهت نگفتم گوشی ندارم ! چرا حرفمو تحریف می کنی ؟! ( : دی ) گفتم فقط هندس فری اش رو دارم ,الانم ندارم , یعنی از اول دادمش به مامانم . به بابام گفتم یکی مثل خودش برام بخره ! بابامم گفت باشه !
خلاصه این طوریاس : دی .

پلک هایم
سپهر!
پلک هایم می تراوند.
و چه دردی
چشم هایم را می گویم
می دانستم
من از اول هم
جنبه ی خرخونی را نداشتم !

7 ساعت می خواهم
7 ساعت برای 3 کتاب دینی
و 4 ساعت و 10 دقیقه
برای یک آزمون شبیه سازی !
و 8 ساعت هم مرور خلاصه ها !
فقط 8 ساعت ... .
می گویم اضطراب ندارم !
مامان ! باور کن که اضطراب ندارم .
می گوید :" تو نمی فهمی "
همه به من می گویند که نمی فهمم !
و جالب اینجاست که من می فهمم !
Forget it!
و چرا فورگت ات ؟
زیرا که حوصله ی سیک و حال بهم خوردگی تو یکی را ندارم !
( : دی : دی : دی ).

sharif.university_girl گفت...

ba salam aghaye nima !
ta vaghti javabetoono nadadam forsat darin maghlate haaye tooye comment ha toono eslaah konin
;)
movafagh bashin

SHARIF.UNIVERSITY_GIRL گفت...

salam sepehr ! emrooz 5 tire !دو روزه 5 صبح از خواب بلند می شم !
امشب فکر کنم حسابی بخوابم !
فقط اومدم ببینم چی برام گذاشتی
:دی
برای یکبار هم که شده حرفت رو گوش می دم :)
بابت همه ی حرفات ممنونم امیدوارم قبول بشم که حرفای تو هم بی اثر نمونه
امیدوارم امیدوارم امید وارم
دارم میرم کتابخونه تا عصر هم می مونم ولی عصر نمی خونم
خدانگهدار

نیما گفت...

آه! واقعا خارج از ادب بود که برای کنکور فردا (یا بهتره بگم امروز) برای شما آرزوی موفقیت نکنم (حیف دیر یادم افتاد). امیدوارم برق شریف، نشد مهندسی کامپیوتر امیرکبیر، نشد مدیریت یا الهیات دانشگاه تهران ... نشد کتابداری علی آباد کتول قبول شید :دی (فکر کنم بهتر بود اینو زمان انتخاب رشته می‌گفتم!)
شوخی می‌کنم. ما رو شریف حساب می‌کنیما ;)
از شما توقع نداشته باشیم از کی توقع داشته باشیم؟!

volcanoّّ گفت...

نظر اینکه :!
خودداری در مقابل وسوسه کاریست بس خفن که خیلی اوقات از دست خیلیهامون خارجه..و بعدش که باختیم همون حس مزخرف عذاب وجدان و افسوس باختن ..به پای اون همه زحمتی که برای ترکش کشیده بودیم.. !ء