این هم نتیجهی این گفتار معروف از ولتر! میگن شبیه این حرف رو عمادالدین باقی هم یک بار زده بود که اون هم با کمک حکومت به نتیجه دلخواهش رسید!
4
نظر:
کسی نیست ...
گفت...
با سلام . شما از فضایی که در آن بر آزادی بیان اعمال محدودیت می شود شکوه می کنید ! حتی" دو برنامه نویس کنج قفس " فی نفسه بیانگر چنین نگرشی است . می شود گفت شما که کنشی متقابل دربرابر نظریه ی برچسب و تصویرهای قالبی دارید , در درون اگر به جای همان افراد بودید متعارضانه تر از این برخورد می کردید ! ( شاید درهای مترو را سوزن کوب می کردید !!! ) احتمال نمی دهم کامنتهایی که در وبلاگتان قرار دادم ( و مثلاً قرار بود دوباره آنها را نمایان کنید !) سطح نوشته های شما را چنان پایین می اورد که آنها را ریجکت کنید ! شما فقط پز روشنفکر بودن را می دهید . ( تأکید می کنم که از آن فضا جانب داری نکردم . ) ====================== ====================== آخرین دفاعیه تان را که تقریباً منقرض شده بود دیروز خواندم . تصور نمی کردم با این لحن هم بتوانید اظهار فضل ! کنید . 2 نکته در آن بود که لازم می بینم توضیح دهم : مورد اول اینکه فرموده اید: " شک کنیم " خب این عالی است . خدای من ! می فرماید :" باید تحقیق و تفحص کنید . " من از صمیم قلب امیدوارم شما شخصی را پیدا کنید یا پیدا بشود که جواب سؤالهایتان را بدهد و یا به قول خودتان سفسطه نکندو شما هم نکنید . به نظرم کسی که اینقدر صریح منکر وجود خداوند و بسیاری از مسائل دیگر می شود , آن قدر استدلالات قوی در رد براهین اثبات وجود خدا در دست دارد که به آسانی نشود قانعش کرد . به هر حال!!! مورد دوم اینکه انگیزه تان را از جدل ( یحتمل بحث ) با من " سوم شخصی که آنرا می خواند " عنوان کرده بودید . این از آن دروغ هایی است که خودتان هم چند بار منکر ان شده بودید . اینکه اصراری به بیان افکارتان ندارید و ... . انصافاً غیر از تجسس درباره ی من و حتی رجوع به کتب روان شناسی و جامعه شناسی و الخ و اینکه هر دفعه چند پاراگراف نظیر اینکه چرا من خودم را ابرخنگ خودباور خوانده ام و در کل اینکه چرا فلان هستم و بهمان و با مانور روی آن پیش پنداری که با اولین کامنتم در وبلاگتان از من ایجاد کردید و به دنبال آن توهین هایی که به من روا داشتید چه کار مهم ! دیگری کردید ؟! انصافاً نه اینکه بخواهم شما را تحریک به بحث کنم کما اینکه در بحث هایم جداً از آن پرهیز داشتم فقط می خواهم بدانم چه کار کردید که تا به این حد خودتان را تحویل می گیرید ؟!!! در آخر توجه شما را به آیه ی 4 سوره محمد جلب می کنم . ( از شما تعجب می کنم که چه طور افسار افکارتان را بدان فیلمها می سپارید ! ) http://partosokhan.ir/428/page06.pdf
با سلام . به هیچ وجه دوست ندارم تا کنکور ذهنم را درگیر مسائل خداشناسی و از این قبیل کنم - تا به اینجا رتبه ام به اندازه ی چند هزار نفر جابه جا شده است - از طرفی اینکه در قالب شخصیتی دیندار با شما به بحث نشستم تنها به این دلیل بوده که نظریات مخالف با مطالبی را که در کتاب ها خوانده ام بدانم و به این امید که توجیهی دارد درباره ی آنها بیشتر تحقیق کنم . متأسفانه یا خوشبختانه هم برای این مسائل ارزشی بسیار قائلم - از طرفی به هیچ وجه هراسی در قبال در میان گذاشتن نظریاتم و حتی شندین توهین ها و برچسب هایی نه چندان خوشایند از افراد مخالف در خود نمی بینم .
تصور نمی کنم که استیون هاوکینگ به عنوان پروفسور مذهبی فیزیک شناخته شده باشد - زمانی که آن پاراگراف را در کتاب جستجو برای نظریه همه چیز خواندم این سؤال در ذهن من ایجاد شد که ما که حتی متافیزیک را قبول نداریم چه طور می توانیم فیزیک محض با آن توجیهات نه چندان قابل قبول استیون هاوکینگ را بپذیریم - از طرفی عمر من ! ( شما را نمی دانم ) هم به قدری کفاف نمی دهد تا به انتظار ابردانشمندانی چون استیون بنشینم تا آنها به آن پیشرفت و """اطمینان """ کامل در علم برسند و مسائلی بسیار روشن را که از زمان پیدایش بشر هنوز هم توجیهی علمی برای آن کشف ! نشده است برای من روشن کنند - عقل من ایجاب می کند آنرا که عقلانی تر است بپذیرم .
محبوبیت انیشتن به قدری زیاد است که معمولا افراد بسیاری از نام او برای تایید خداباوری استفاده میکنند و میگویند خداباوری درست است زیرا انیشتن خداباور بوده است، یا میگویند حتی انیشتن نیز خدا را قبول داشته است، چگونه است که کسی خداباوری را نابخردانه بیابد مگر کسی میتواند از انیشتن خردمند تر باشد؟ آقای محترم شما حق دارید هر گونه برداشتی از قصد من به خاطر آوردن آن جمله از اینشتین بکنید اما قصد من این نبود !!!!!!
ابتدا از نیمای عزیز که در اینجا کامنت گذاشتند تشکر میکنم. (چه اسم قشنگی دارید :دی) http://nima.irt.googlepages.com/zs.html دوم هم از مادموزل زهرا که مجددا ما را مستفیض کردهاند تشکر میکنم:
«شما از فضایی که در آن بر آزادی بیان اعمال محدودیت میشود شکوه میکنید! حتی" دو برنامه نویس کنج قفس " فی نفسه بیانگر چنین نگرشی است.»
شما چنان با آب و تاب بدیهیات را بازگو میکنید که آدم میترسد! مسلما نه من، بلکه خیلی از دوستانم که مخالف بسیاری از نظراتم هستند نیز از وضع آزادی بیان در کشور گله دارند.اما اینقدر اطمینان در بیان معنای «فی النفسه» آن جمله کار چندان خوشایندی نیست. شاید دلیل آن جمله این باشد که نگارنده افسردگی داشته و گوشهگیر و اجتماع گریز است!
«میشود گفت شما که کنشی متقابل دربرابر نظریه ی برچسب و تصویرهای قالبی دارید , در درون اگر به جای همان افراد بودید متعارضانه تر از این برخورد میکردید! (شاید درهای مترو را سوزن کوب میکردید !!!)»
عجب! اینکه اگر من به جای آن افراد بودم «متعارضانهتر» برخورد میکردم بیش از آن نیاز به توضیح و اثبات دارد که در بیست کلمه بگنجد. شما میتوانید رفتار پیشین مرا بررسی کرده و از آن نتیجه بگیرید اما بجای آن آمدهاید و مثالی از کارهای آیندهی من (سوزن کوب کردن درهای مترو) میزنید که حتی انجام آن در بدترین اوضاع نیز آنچنان منطقی به نظر نمیرسد! شما در متن به این کوتاهی از دو مغلطهی slippery slope و straw man استفاده کردهاید که نشان از ایجاز و تلخیص فوق العادهی شما دارد. امیدوارم این امر از جهت ناآگاهی باشد تا به عمد. به هر حال دفاع از این اعمالِ فرضی که به من نسبت داده شده بسیار اشتباه است و امکان دارد این باور برای شما ایجاد گردد که من واقعا آنان را قبول دارم و آن کارها را انجام خواهم داد! به هر حال عذر میخواهم اگر این افکار اشتباه برای شما به وجود آمده.
«شما فقط پز روشنفکر بودن را میدهید.»
بسیار متاسفم اگر اینچین دیدی به شما دست داده است. به هر حال من در اینجا اعتراف میکنم قصدی بر روشن فکر شدن ندارم. البته اگر شما واقعا مرز روشن فکر بودن و نبودن را برای من مشخص کنید من شاید بتوانم بگویم که در کدام دسته قرار داده میشوم (نه اینکه در کدام دسته علاقه دارم بروم). فکر کنم اسکار وایلد بود که گفته: «حتی یک قاتل نیز میتواند افکار و نظراتی صحیح داشته باشد» (البته جمله اصلی را به یاد ندارم اما شبیه همین بود!). به هر حال من گیج شدهام که خصوصیات شخصی من چه ربطی به حرفهایی که زده ام داشته! اصلا من بدترین آدم دنیا (آیا دیگر چیز جدیدی برای گفتن دارید؟). خیلی ناعادلانه است که بابت برداشتهای غلطتان، من عذر بخواهم!
«خب این عالی است . خدای من ! میفرماید :" باید تحقیق و تفحص کنید . " من از صمیم قلب امیدوارم شما شخصی را پیدا کنید یا پیدا بشود که جواب سؤالهایتان را بدهد و یا به قول خودتان سفسطه نکندو شما هم نکنید . به نظرم کسی که اینقدر صریح منکر وجود خداوند و بسیاری از مسائل دیگر میشود , آن قدر استدلالات قوی در رد براهین اثبات وجود خدا در دست دارد که به آسانی نشود قانعش کرد .»
چند نکته که علاقه دارم تکرار کنم:
* عدم، نیاز به اثبات ندارد و «خدا» خارج از دامنه ی بدیهیات است. برای اثبات وجود باید استدلال آورد.
* درست است که فاسد بودن براهین رایج خداشناسی اثبات میشود اما نیازی بر اینکه در رد خدا استدلالی آورد نیست. با این حال برخی از بی خدایان در این امر تلاشی قابل تقدیر میکنند.
* شما تصور کنید موجودی عظیم الجسته و قوی وجود دارد که از تمام زندگی ما خبر دارد و هرگاه که اختیار کند میتواند ما را بخار کند. حال بیایید نبودِ این موجود که لامکان نیز هست و بر زمان نمیگنجد را برای من اثبات کنید. آری؛ این درخواست بسیار ناعادلانه است. حال چه عجیب است که گروهی پیدا شوند و این موجود را از ترس آنکه نکند ناراحت شده و ما را بخار کند بپرستند و برای آن گاه به گاه قربانی دهند! (البته با این مثال ساده شده نمیتوان دقیقا ادیان را شبیه سازی کرد. دینها بعد از سالیان دراز آنچنان گسترده شدهاند که بدون بخشبندی و سادهسازی، بررسی آنها مشکل است. به هر حال من اگر بخواهم خدا و دین را رد کنم به تمثیل اکتفا نخواهم کرد.)
* البته ما میدانیم خدای شما چگونه بوجود آمده و خالقش (خدایش) کیست. بله؛ خودتان هستید. این ذهن شما است که اینچنین تصوراتی را ساخته است. یکی از تفاوتهای شما با بتپرستان این است که آنان با دستِ خود، خدا میسازند و شما با ذهنتان. این جواب در ادامه ی اصل علیت است.
* «...آن قدر استدلالات قوی در رد براهین اثبات وجود خدا در دست دارد که به آسانی نشود قانعش کرد».
مشکل این است که شما وجود خدا را "بدون شک و تردید" (قبلا به این قضیه اشاره کرده اید) قبول کردهاید و خود را در مسند حق میدانید. این رفتار شما باعث میشود که من علاقهام را به این بحث (که متاسفانه فرعیات زیادی در آن وارد شده) از دست بدهم. چرا فقط فکر میکنید که نتیجهی این بحث آن است که من دوباره خداپرست شوم یا همان بیخدا باقی بمانم؟ چرا قبول نمیکنید که شاید یکی از نتایج و خروجیهای بحث این باشد که شما بیخدا شوید؟
* حتی اگر ثابت شود که خدا وجود دارد دلیل بر این نیست که آن خدا همان الله شما باشد. و اگر واقعا اللهای وجود داشته باشد من به او اعتراض میکنم که چرا در کتابش این قدر از قتل و کشتار گفته و چرا در این کتاب به زندگی زناشویی محمد پرداخته. چرا داستانهای قرآن از سطح پایینترین رمانهای امروزی، چیپتر است؟ چرا در کشوری مانند چین پیامبری بر انگیخته نشد و آنها اسیر بودیسم و آئین کنفسیوس ماندند؟ چرا اسلام تا مدتها به بسیاری از کشورها نرسید و آن مردم بدون اینکه چیزی از اسلام بدانند مردند؟ چرا این نعمت از آنها سلب شد که با اسلام زندگی سعادتمندانه(!)ای برای خود فراهم کنند. بله؛ من با الله دعوا میکنم تا زمانی که مرا قانع کند.
«مورد دوم اینکه انگیزه تان را از جدل ( یحتمل بحث ) با من " سوم شخصی که آنرا میخواند " عنوان کرده بودید . این از آن دروغهایی است که خودتان هم چند بار منکر ان شده بودید . اینکه اصراری به بیان افکارتان ندارید و .... »
همانطور که در بالا ذکر کردم علاقهای به این بحث و بیان نظراتم ندارم اما این به گمانم تضادی با دلیل «وجود سوم شخصی که آنرا میخواند» نیست. حتی اگر این چنین باشد، نظر موخر من بیانگر دیدگاه فعلی من است و شما میتوانید از آن گفتهی پیشین در بیوگرافی من به این صورت که «نیما در روز فلان اصراری بر بیان افکارش نداشت» استفاده کنید. به هر حال من به راحتی میتوانم حرفی را که نیم ساعت پیش زدهام نقض کنم (نمیگویم که آن حرف را قبلا نزدهام، بلکه نظر جدیدی میدهم که شاید با قبلی کاملا در تضاد باشد). پس شما براحتی تا زمانی که من سخنم را عوض نکردهام میتوانید از آن له یا علیه "من" استفاده کنید. حال اینکه باز این امر تنها بر شخص من تاکید دارد و ربطی به بحث عدم/وجود خدا ندارد.
«انصافاً غیر از تجسس درباره ی من و حتی رجوع به کتب روان شناسی و جامعه شناسی و الخ و اینکه هر دفعه چند پاراگراف نظیر اینکه چرا من خودم را ابرخنگ خودباور خوانده ام و در کل اینکه چرا فلان هستم و بهمان و با مانور روی آن پیش پنداری که با اولین کامنتم در وبلاگتان از من ایجاد کردید و به دنبال آن توهینهایی که به من روا داشتید چه کار مهم ! دیگری کردید ؟!»
شاید هیچ! نبود علاقه (دلیلش در بالا ذکر شد) و نبود شخص سوم (واقعا نبود!) باعث شد که من به شما به دید یک دوست نگاه کنم و این به رفتار شما نیز باز میگردد. شما با اشاره به دوست مشترکمان سپهر در متن، بدون اینکه ارتباطی به بحث داشته باشد و با تاکیدهای مکرر بر کنکور و درسهایتان و مطرح نکردن موضوعی قابل اعتنا (در اولین جواب یک مناجات از شیخ آملی ارائه دادید و پس از آن با تفسیر متن من به گونهای که خودم از آن خبر نداشتم) بحث را ادامه میدادید و من نیز تنها به دفاع از خود میپرداختم و برداشتهای اشتباه از متنم را تصحیح میکردم.
عجیب است که مسلمانانی مانند شما، در زمینهی حکم قتالِ ارتداد و مقابل مرتدهایی مانند من از «لا اکراه فی الدین» حرفی نمیزنید. هر چند که در زمینهی برخورد با کفار نیز آن آیه راههای دیگری را مانند دریافت فدیه باز میگذارد. البته مسلمانان خیلی از اوقات به صلاح خود دچار فراموشی میشوند. به طور مثال در قرآن به نکوهش افرادی که به تقلید از پدران خود کافر یا بت پرست شده میپردازد اما حرفی از مسلمانانی که بدون علم و به تقلید از اجداد خود مسلمان میشوند زده نمیشود.
«در آخر توجه شما را به آیه ی 4 سوره محمد جلب می کنم. (از شما تعجب می کنم که چه طور افسار افکارتان را بدان فیلمها می سپارید!)»
در ابتدا باید بگویم که انتظارات شما و رفتارتان (مانند تعجب کردن) در مقابلِ من، شاید برایم مهم و قابل احترام باشد اما الزامآور نیست. پس افزایش حجم متنتان با اشاره به حالات و رفتارتان (در نتیجهی فعل و انفعالات شیمیایی و ترشحات هورمونی) کار شایستهای نیست.
عزیزم، جهاد تنها دفاعی نیست بلکه جهاد ابتدائی نیز داریم که بعضی از مراجع آن را نیز حالتی از جهاد دفاعی می دانند! یعنی می گویند در دفاع از دین و گسترش اسلام جهاد ابتدائی صورت میگیرد. مانند اینکه بگوییم هیتلر در دفاع از نازیسم به کشورهای دیگر حمله میکرده است! مثلا آقای منتظری میگوید:
«در حقیقت هدف از جهاد ابتدائی، کشورگشایی نیست؛ بلکه دفاع از حقوق فطری ملتهایی است که توسط قدرتهای کفر و شرک و طغیان، از خداپرستی و توحید و عدالت محروم شدهاند.»
حمله به ایران توسط اعراب نیز از همین دست "دفاعیات از حقوق فطری ملت" بوده است!
آقای مصباح یزدی می گوید:
«در این زمینه باید بگوییم که گرچه قراینی وجود دارد که نشان میدهد آیات مذکور به جهاد دفاعی نظر دارند و ما نیز برخی از این قراین را ذکر کردیم، اما جواز جهاد ابتدایی در اسلام از ضروریات فقه اسلامی است و در اصل تشریع آن هیچ تردیدی وجود ندارد. فقهای شیعه و سنی در این امر اتفاق نظر دارند و در اصل جواز جهاد ابتدایی اختلافی بین آنان نبوده و نیست. حقیقت این است که آن چه بیشتر انگیزه شده تا امروزه برخی افراد در جواز جهاد ابتدایی در اسلام تشکیک روا دارند، خود باختگی در برابر فرهنگ غرب است. این حرف و مطالب دیگری نظیر آن _که همگی در نفی و تضعیف احکام و ارزشهای اسلامی اشتراک دارند_ از سوی کسانی مطرح میشود که مرعوب فرهنگ غربی گشته اند و میپندارند هرچه غربیان میگویند وحی منزل است و ما برای آن که از قافله تمدن و فرهنگ عقب نمانیم، باید هرچه غربیان میگویند با آنان هم نوایی کنیم!»
با این حال بعضی از افراد چشم خود را بر تاریخ و حقایق میبندند و جهاد ابتدایی را تنها به حضور امام زمان (آقای مهدی!) یا به دستور یکی از امامان معصوم میسر میدانند که حتی این دیدگاه (ماست مالیزیشن) نیز در فطرت تجاوز کارانهی اسلام تاثیری نمیگذارد.
4 نظر:
با سلام .
شما از فضایی که در آن بر آزادی بیان اعمال محدودیت می شود شکوه می کنید !
حتی" دو برنامه نویس کنج قفس " فی نفسه بیانگر چنین نگرشی است .
می شود گفت شما که کنشی متقابل دربرابر نظریه ی برچسب و تصویرهای قالبی دارید , در درون اگر به جای همان افراد بودید متعارضانه تر از این برخورد می کردید ! ( شاید درهای مترو را سوزن کوب می کردید !!! )
احتمال نمی دهم کامنتهایی که در وبلاگتان قرار دادم ( و مثلاً قرار بود دوباره آنها را نمایان کنید !) سطح نوشته های شما را چنان پایین می اورد که آنها را ریجکت کنید !
شما فقط پز روشنفکر بودن را می دهید .
( تأکید می کنم که از آن فضا جانب داری نکردم . )
======================
======================
آخرین دفاعیه تان را که تقریباً منقرض شده بود دیروز خواندم .
تصور نمی کردم با این لحن هم بتوانید اظهار فضل ! کنید .
2 نکته در آن بود که لازم می بینم توضیح دهم :
مورد اول اینکه فرموده اید: " شک کنیم "
خب این عالی است . خدای من ! می فرماید :" باید تحقیق و تفحص کنید . "
من از صمیم قلب امیدوارم شما شخصی را پیدا کنید یا پیدا بشود که جواب سؤالهایتان را بدهد و یا به قول خودتان سفسطه نکندو شما هم نکنید .
به نظرم کسی که اینقدر صریح منکر وجود خداوند و بسیاری از مسائل دیگر می شود , آن قدر استدلالات قوی در رد براهین اثبات وجود خدا در دست دارد که به آسانی نشود قانعش کرد .
به هر حال!!!
مورد دوم اینکه انگیزه تان را از جدل ( یحتمل بحث ) با من " سوم شخصی که آنرا می خواند " عنوان کرده بودید .
این از آن دروغ هایی است که خودتان هم چند بار منکر ان شده بودید . اینکه اصراری به بیان افکارتان ندارید و ... .
انصافاً غیر از تجسس درباره ی من و حتی رجوع به کتب روان شناسی و جامعه شناسی و الخ و اینکه هر دفعه چند پاراگراف نظیر اینکه چرا من خودم را ابرخنگ خودباور خوانده ام و در کل اینکه چرا فلان هستم و بهمان و با مانور روی آن پیش پنداری که با اولین کامنتم در وبلاگتان از من ایجاد کردید و به دنبال آن توهین هایی که به من روا داشتید چه کار مهم ! دیگری کردید ؟!
انصافاً نه اینکه بخواهم شما را تحریک به بحث کنم کما اینکه در بحث هایم جداً از آن پرهیز داشتم فقط می خواهم بدانم چه کار کردید که تا به این حد خودتان را تحویل می گیرید ؟!!!
در آخر توجه شما را به آیه ی 4 سوره محمد جلب می کنم . ( از شما تعجب می کنم که چه طور افسار افکارتان را بدان فیلمها می سپارید ! )
http://partosokhan.ir/428/page06.pdf
به به
بر و بکس هم اندیش :)
با سلام .
به هیچ وجه دوست ندارم تا کنکور ذهنم را درگیر مسائل خداشناسی و از این قبیل کنم - تا به اینجا رتبه ام به اندازه ی چند هزار نفر جابه جا شده است - از طرفی اینکه در قالب شخصیتی دیندار با شما به بحث نشستم تنها به این دلیل بوده که نظریات مخالف با مطالبی را که در کتاب ها خوانده ام بدانم و به این امید که توجیهی دارد درباره ی آنها بیشتر تحقیق کنم . متأسفانه یا خوشبختانه هم برای این مسائل ارزشی بسیار قائلم - از طرفی به هیچ وجه هراسی در قبال در میان گذاشتن نظریاتم و حتی شندین توهین ها و برچسب هایی نه چندان خوشایند از افراد مخالف در خود نمی بینم .
تصور نمی کنم که استیون هاوکینگ به عنوان پروفسور مذهبی فیزیک شناخته شده باشد - زمانی که آن پاراگراف را در کتاب جستجو برای نظریه همه چیز خواندم این سؤال در ذهن من ایجاد شد که ما که حتی متافیزیک را قبول نداریم چه طور می توانیم فیزیک محض با آن توجیهات نه چندان قابل قبول استیون هاوکینگ را بپذیریم - از طرفی عمر من ! ( شما را نمی دانم ) هم به قدری کفاف نمی دهد تا به انتظار ابردانشمندانی چون استیون بنشینم تا آنها به آن پیشرفت و
"""اطمینان """ کامل در علم برسند و مسائلی بسیار روشن را که از زمان پیدایش بشر هنوز هم توجیهی علمی برای آن کشف ! نشده است برای من روشن کنند - عقل من ایجاب می کند آنرا که عقلانی تر است بپذیرم .
محبوبیت انیشتن به قدری زیاد است که معمولا افراد بسیاری از نام او برای تایید خداباوری استفاده میکنند و میگویند خداباوری درست است زیرا انیشتن خداباور بوده است، یا میگویند حتی انیشتن نیز خدا را قبول داشته است، چگونه است که کسی خداباوری را نابخردانه بیابد مگر کسی میتواند از انیشتن خردمند تر باشد؟
آقای محترم شما حق دارید هر گونه برداشتی از قصد من به خاطر آوردن آن جمله از اینشتین بکنید اما قصد من این نبود !!!!!!
ابتدا از نیمای عزیز که در اینجا کامنت گذاشتند تشکر میکنم. (چه اسم قشنگی دارید :دی)
http://nima.irt.googlepages.com/zs.html
دوم هم از مادموزل زهرا که مجددا ما را مستفیض کردهاند تشکر میکنم:
«شما از فضایی که در آن بر آزادی بیان اعمال محدودیت میشود شکوه میکنید! حتی" دو برنامه نویس کنج قفس " فی نفسه بیانگر چنین نگرشی است.»
شما چنان با آب و تاب بدیهیات را بازگو میکنید که آدم میترسد! مسلما نه من، بلکه خیلی از دوستانم که مخالف بسیاری از نظراتم هستند نیز از وضع آزادی بیان در کشور گله دارند.اما اینقدر اطمینان در بیان معنای «فی النفسه» آن جمله کار چندان خوشایندی نیست. شاید دلیل آن جمله این باشد که نگارنده افسردگی داشته و گوشهگیر و اجتماع گریز است!
«میشود گفت شما که کنشی متقابل دربرابر نظریه ی برچسب و تصویرهای قالبی دارید , در درون اگر به جای همان افراد بودید متعارضانه تر از این برخورد میکردید! (شاید درهای مترو را سوزن کوب میکردید !!!)»
عجب! اینکه اگر من به جای آن افراد بودم «متعارضانهتر» برخورد میکردم بیش از آن نیاز به توضیح و اثبات دارد که در بیست کلمه بگنجد. شما میتوانید رفتار پیشین مرا بررسی کرده و از آن نتیجه بگیرید اما بجای آن آمدهاید و مثالی از کارهای آیندهی من (سوزن کوب کردن درهای مترو) میزنید که حتی انجام آن در بدترین اوضاع نیز آنچنان منطقی به نظر نمیرسد! شما در متن به این کوتاهی از دو مغلطهی slippery slope و straw man استفاده کردهاید که نشان از ایجاز و تلخیص فوق العادهی شما دارد. امیدوارم این امر از جهت ناآگاهی باشد تا به عمد. به هر حال دفاع از این اعمالِ فرضی که به من نسبت داده شده بسیار اشتباه است و امکان دارد این باور برای شما ایجاد گردد که من واقعا آنان را قبول دارم و آن کارها را انجام خواهم داد! به هر حال عذر میخواهم اگر این افکار اشتباه برای شما به وجود آمده.
«شما فقط پز روشنفکر بودن را میدهید.»
بسیار متاسفم اگر اینچین دیدی به شما دست داده است. به هر حال من در اینجا اعتراف میکنم قصدی بر روشن فکر شدن ندارم. البته اگر شما واقعا مرز روشن فکر بودن و نبودن را برای من مشخص کنید من شاید بتوانم بگویم که در کدام دسته قرار داده میشوم (نه اینکه در کدام دسته علاقه دارم بروم). فکر کنم اسکار وایلد بود که گفته: «حتی یک قاتل نیز میتواند افکار و نظراتی صحیح داشته باشد» (البته جمله اصلی را به یاد ندارم اما شبیه همین بود!). به هر حال من گیج شدهام که خصوصیات شخصی من چه ربطی به حرفهایی که زده ام داشته! اصلا من بدترین آدم دنیا (آیا دیگر چیز جدیدی برای گفتن دارید؟). خیلی ناعادلانه است که بابت برداشتهای غلطتان، من عذر بخواهم!
«خب این عالی است . خدای من ! میفرماید :" باید تحقیق و تفحص کنید . "
من از صمیم قلب امیدوارم شما شخصی را پیدا کنید یا پیدا بشود که جواب سؤالهایتان را بدهد و یا به قول خودتان سفسطه نکندو شما هم نکنید .
به نظرم کسی که اینقدر صریح منکر وجود خداوند و بسیاری از مسائل دیگر میشود , آن قدر استدلالات قوی در رد براهین اثبات وجود خدا در دست دارد که به آسانی نشود قانعش کرد .»
چند نکته که علاقه دارم تکرار کنم:
* عدم، نیاز به اثبات ندارد و «خدا» خارج از دامنه ی بدیهیات است. برای اثبات وجود باید استدلال آورد.
* درست است که فاسد بودن براهین رایج خداشناسی اثبات میشود اما نیازی بر اینکه در رد خدا استدلالی آورد نیست. با این حال برخی از بی خدایان در این امر تلاشی قابل تقدیر میکنند.
* شما تصور کنید موجودی عظیم الجسته و قوی وجود دارد که از تمام زندگی ما خبر دارد و هرگاه که اختیار کند میتواند ما را بخار کند. حال بیایید نبودِ این موجود که لامکان نیز هست و بر زمان نمیگنجد را برای من اثبات کنید. آری؛ این درخواست بسیار ناعادلانه است. حال چه عجیب است که گروهی پیدا شوند و این موجود را از ترس آنکه نکند ناراحت شده و ما را بخار کند بپرستند و برای آن گاه به گاه قربانی دهند! (البته با این مثال ساده شده نمیتوان دقیقا ادیان را شبیه سازی کرد. دینها بعد از سالیان دراز آنچنان گسترده شدهاند که بدون بخشبندی و سادهسازی، بررسی آنها مشکل است. به هر حال من اگر بخواهم خدا و دین را رد کنم به تمثیل اکتفا نخواهم کرد.)
* البته ما میدانیم خدای شما چگونه بوجود آمده و خالقش (خدایش) کیست. بله؛ خودتان هستید. این ذهن شما است که اینچنین تصوراتی را ساخته است. یکی از تفاوتهای شما با بتپرستان این است که آنان با دستِ خود، خدا میسازند و شما با ذهنتان. این جواب در ادامه ی اصل علیت است.
* «...آن قدر استدلالات قوی در رد براهین اثبات وجود خدا در دست دارد که به آسانی نشود قانعش کرد».
مشکل این است که شما وجود خدا را "بدون شک و تردید" (قبلا به این قضیه اشاره کرده اید) قبول کردهاید و خود را در مسند حق میدانید. این رفتار شما باعث میشود که من علاقهام را به این بحث (که متاسفانه فرعیات زیادی در آن وارد شده) از دست بدهم. چرا فقط فکر میکنید که نتیجهی این بحث آن است که من دوباره خداپرست شوم یا همان بیخدا باقی بمانم؟ چرا قبول نمیکنید که شاید یکی از نتایج و خروجیهای بحث این باشد که شما بیخدا شوید؟
* حتی اگر ثابت شود که خدا وجود دارد دلیل بر این نیست که آن خدا همان الله شما باشد. و اگر واقعا اللهای وجود داشته باشد من به او اعتراض میکنم که چرا در کتابش این قدر از قتل و کشتار گفته و چرا در این کتاب به زندگی زناشویی محمد پرداخته. چرا داستانهای قرآن از سطح پایینترین رمانهای امروزی، چیپتر است؟ چرا در کشوری مانند چین پیامبری بر انگیخته نشد و آنها اسیر بودیسم و آئین کنفسیوس ماندند؟ چرا اسلام تا مدتها به بسیاری از کشورها نرسید و آن مردم بدون اینکه چیزی از اسلام بدانند مردند؟ چرا این نعمت از آنها سلب شد که با اسلام زندگی سعادتمندانه(!)ای برای خود فراهم کنند. بله؛ من با الله دعوا میکنم تا زمانی که مرا قانع کند.
«مورد دوم اینکه انگیزه تان را از جدل ( یحتمل بحث ) با من " سوم شخصی که آنرا میخواند " عنوان کرده بودید .
این از آن دروغهایی است که خودتان هم چند بار منکر ان شده بودید . اینکه اصراری به بیان افکارتان ندارید و .... »
همانطور که در بالا ذکر کردم علاقهای به این بحث و بیان نظراتم ندارم اما این به گمانم تضادی با دلیل «وجود سوم شخصی که آنرا میخواند» نیست. حتی اگر این چنین باشد، نظر موخر من بیانگر دیدگاه فعلی من است و شما میتوانید از آن گفتهی پیشین در بیوگرافی من به این صورت که «نیما در روز فلان اصراری بر بیان افکارش نداشت» استفاده کنید. به هر حال من به راحتی میتوانم حرفی را که نیم ساعت پیش زدهام نقض کنم (نمیگویم که آن حرف را قبلا نزدهام، بلکه نظر جدیدی میدهم که شاید با قبلی کاملا در تضاد باشد). پس شما براحتی تا زمانی که من سخنم را عوض نکردهام میتوانید از آن له یا علیه "من" استفاده کنید. حال اینکه باز این امر تنها بر شخص من تاکید دارد و ربطی به بحث عدم/وجود خدا ندارد.
«انصافاً غیر از تجسس درباره ی من و حتی رجوع به کتب روان شناسی و جامعه شناسی و الخ و اینکه هر دفعه چند پاراگراف نظیر اینکه چرا من خودم را ابرخنگ خودباور خوانده ام و در کل اینکه چرا فلان هستم و بهمان و با مانور روی آن پیش پنداری که با اولین کامنتم در وبلاگتان از من ایجاد کردید و به دنبال آن توهینهایی که به من روا داشتید چه کار مهم ! دیگری کردید ؟!»
شاید هیچ! نبود علاقه (دلیلش در بالا ذکر شد) و نبود شخص سوم (واقعا نبود!) باعث شد که من به شما به دید یک دوست نگاه کنم و این به رفتار شما نیز باز میگردد. شما با اشاره به دوست مشترکمان سپهر در متن، بدون اینکه ارتباطی به بحث داشته باشد و با تاکیدهای مکرر بر کنکور و درسهایتان و مطرح نکردن موضوعی قابل اعتنا (در اولین جواب یک مناجات از شیخ آملی ارائه دادید و پس از آن با تفسیر متن من به گونهای که خودم از آن خبر نداشتم) بحث را ادامه میدادید و من نیز تنها به دفاع از خود میپرداختم و برداشتهای اشتباه از متنم را تصحیح میکردم.
سپس از من خواستید مشخص کنم که در چه دستهای از کفار قرار میگیرم که در جواب، انواع کفر را شمردم و دو نمونه استفتاء را ذکر کردم اما شما هنوز به آن پاسخ ندادهاید. متاسفانه بحث ما بیش از حد پراکنده شده و هنوز به یک موضوع خاص تمرکز نکردهایم.
عجیب است که مسلمانانی مانند شما، در زمینهی حکم قتالِ ارتداد و مقابل مرتدهایی مانند من از «لا اکراه فی الدین» حرفی نمیزنید. هر چند که در زمینهی برخورد با کفار نیز آن آیه راههای دیگری را مانند دریافت فدیه باز میگذارد. البته مسلمانان خیلی از اوقات به صلاح خود دچار فراموشی میشوند. به طور مثال در قرآن به نکوهش افرادی که به تقلید از پدران خود کافر یا بت پرست شده میپردازد اما حرفی از مسلمانانی که بدون علم و به تقلید از اجداد خود مسلمان میشوند زده نمیشود.
«در آخر توجه شما را به آیه ی 4 سوره محمد جلب می کنم. (از شما تعجب می کنم که چه طور افسار افکارتان را بدان فیلمها می سپارید!)»
در ابتدا باید بگویم که انتظارات شما و رفتارتان (مانند تعجب کردن) در مقابلِ من، شاید برایم مهم و قابل احترام باشد اما الزامآور نیست. پس افزایش حجم متنتان با اشاره به حالات و رفتارتان (در نتیجهی فعل و انفعالات شیمیایی و ترشحات هورمونی) کار شایستهای نیست.
عزیزم، جهاد تنها دفاعی نیست بلکه جهاد ابتدائی نیز داریم که بعضی از مراجع آن را نیز حالتی از جهاد دفاعی می دانند! یعنی می گویند در دفاع از دین و گسترش اسلام جهاد ابتدائی صورت میگیرد. مانند اینکه بگوییم هیتلر در دفاع از نازیسم به کشورهای دیگر حمله میکرده است! مثلا آقای منتظری میگوید:
«در حقیقت هدف از جهاد ابتدائی، کشورگشایی نیست؛ بلکه دفاع از حقوق فطری ملتهایی است که توسط قدرتهای کفر و شرک و طغیان، از خداپرستی و توحید و عدالت محروم شدهاند.»
حمله به ایران توسط اعراب نیز از همین دست "دفاعیات از حقوق فطری ملت" بوده است!
آقای مصباح یزدی می گوید:
«در این زمینه باید بگوییم که گرچه قراینی وجود دارد که نشان میدهد آیات مذکور به جهاد دفاعی نظر دارند و ما نیز برخی از این قراین را ذکر کردیم، اما جواز جهاد ابتدایی در اسلام از ضروریات فقه اسلامی است و در اصل تشریع آن هیچ تردیدی وجود ندارد. فقهای شیعه و سنی در این امر اتفاق نظر دارند و در اصل جواز جهاد ابتدایی اختلافی بین آنان نبوده و نیست. حقیقت این است که آن چه بیشتر انگیزه شده تا امروزه برخی افراد در جواز جهاد ابتدایی در اسلام تشکیک روا دارند، خود باختگی در برابر فرهنگ غرب است. این حرف و مطالب دیگری نظیر آن _که همگی در نفی و تضعیف احکام و ارزشهای اسلامی اشتراک دارند_ از سوی کسانی مطرح میشود که مرعوب فرهنگ غربی گشته اند و میپندارند هرچه غربیان میگویند وحی منزل است و ما برای آن که از قافله تمدن و فرهنگ عقب نمانیم، باید هرچه غربیان میگویند با آنان هم نوایی کنیم!»
با این حال بعضی از افراد چشم خود را بر تاریخ و حقایق میبندند و جهاد ابتدایی را تنها به حضور امام زمان (آقای مهدی!) یا به دستور یکی از امامان معصوم میسر میدانند که حتی این دیدگاه (ماست مالیزیشن) نیز در فطرت تجاوز کارانهی اسلام تاثیری نمیگذارد.
با احترامات
ارسال يک نظر